کاوه اکبری، جامعهشناس و مطالعاتگر فرهنگ، سالها در جستوجوی عرصههایی بوده است که بتوان از دانش اجتماعی بهخوبی استفاده کرد و تأثیرگذار بود. او سازمانها را به عنوان مهمترین بسترهای تغییر جامعه یافته است که جای علوم اجتماعی در آنها خالیست. کاوه این اقبال را داشته که در کنار همکارانش در شرکت هوده، دانش مدیریتی و علوم سازمانی را با دانش اجتماعی ادغام کند و پروژههایی را پیش ببرد که هم پا بر زمین واقعیت دارند و هم نگاه دوراندیشانه و عمیق.
او شخصاً علاقه دارد با استفاده از ابزارهای کیفی به تحلیل و بررسی مسائل سازمانی بپردازد، زیرا این ابزارها تصویر واقعیتری از شیوهی نظمیابی و انجام امور در سازمانها به دست میدهند. کاوه معتقد است که نه روشهای مرسوم کمّی و نه دانش رایج سازمانی و مدیریتی، بدون کمکگیری از دانش اجتماعی، نمیتوانند سازمان را بهمنزلهی جامعهای کوچک از انسانها درک کنند که روابط پیچیدهشان فراتر از دستور کار یک بنگاه اقتصادی است.
او بر این باور است که در فقدان دانش اجتماعی، مناسبات سازمانی و روابط قدرت عمقاً درک نمیشود، ساختار واقعی سازمان پشت ساختار شماتیک آن پنهان میماند، تاریخچهی سازمان و روایتهای رسمی و غیررسمی آن وزن درخوری در تحلیلها پیدا نمیکند و تفسیر اعضای سازمان از رخدادهای آن نادیده میماند. این امر منجر به درکی تقلیلیافته و سادهانگارانه از تغییرات در سازمانها میشود که راهحلها و استراتژیهایی ناقص و ناکارآمد ارائه میکند.
خوشبختانه، در سالهای اخیر حضور علوم اجتماعی در سازمانها جدیتر شده است. کاوه معتقد است که وقتی شمار بیشتری از اعضای جامعه رویکرد اجتماعی در پیش بگیرند، بهویژه کسانی که در سازمانها، کم یا زیاد، قدرت تصمیمگیری دارند، بخت جامعه برای تغییرات مثبت نیز افزایش مییابد.